السيد محمد صادق الروحاني

50

نظام حكومت در اسلام (فارسى)

احكام الهى حتى احكام جزايى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى و قضايى بدون قدرت و نيروى حكومتى و زعامت دنيوى ممكن نيست ، بنابراين اين روايات به دلالت التزامى دلالت دارد بر اينكه منصب حكومت و زعامت بر علما قرار داده شده است . البته اشكالاتى به دلالت اين روايات بر ثبوت زعامت دنيوى در فقها شده است . يكى آنكه ممكن است مراد از علما ، ائمه طاهرين ( عليه السلام ) باشد . آيت‌الله اصفهانى نيز مىفرمايد بلكه از آن روايت كه امام فرموده : نحن الْعلماء و شيعتنا الْمتعلّمون استفاده مىشود كه مراد از علما در اين روايات نيز خصوص ائمه مىباشند . ولى جواب اين اشكال از صدر و ذيل روايت واضح و آشكار است و اگر در تمام جملات روايت دقت شود ، معلوم مىشود كه مراد فقهاى امّت اسلامند ، زيرا صدر روايت قداح در مقام ذكر فضيلت طلب علم است و چنين مىفرمايد : « مَن سَلَكَ طريقاً يطلب فيه علماً سَلَك الله به طريقاً الى الجنّة ؛ كسى كه در پى دانش راه بپيمايد خدا براى او راهى به بهشت مىگشايد » . معلوم است اين صفت براى غير از ائمه است ، زيرا علم آنها تعلّمى نيست . و نيز در ذيل خبر مىفرمايد : « فمن أخذ بشيىء منه فقد أخذ حظاً وافراً ؛ كسى كه مقدار كمى از علم فرا گيرد بهره وافر و شايانى برده است » اين تعبير مناسب شأن امام ( عليه السلام ) نيست . و همچنين در ذيل خبر ابى البخترى مىفرمايد : « فانظروا علمكم هذا عَمّن تأخذوه ؛ پس بنگريد اين علمتان را از چه كسانى مىگيريد » . بديهى است اين تعبير درباره امام صحيح نيست . بنابراين ملاحظه صدر و ذيل خبر موجب مىشود كه انسان اطمينان پيدا كند كه مراد از علما در اين روايت فقهاى امّتند نه ائمه طاهرين ( عليه السلام ) و مؤيد آن هم روايتى است كه مرحوم علامه مجلسى در بحار نقل مىفرمايد كه حضرت امير به محمد فرموده است : « يا بُنَى ! تَفَقَّه فى الدين فانّ الفقهاء وَرَثة الانبياء ؛ پسرم درس دين بياموز